بار دیگر شهری که دوست می داشتیم.نادر ابراهیمی
ب.ن: هرچند که کل کتاب چنگی به دل نمی زند!
ثمیلا امیرابراهیمی
بعد از یکسال ،انگار از قعر مرداب به سطح آن رسیده ام. همه چیز سبک و لغزنده است ...از چیزها جز رنگ و فرم نمی بینم. در شب خیره نمی شوم و صفات اشیا را در نمی یابم...آدمها رنجها و خوشیهایشان در سطح ادراک من می ماسد. من فقط می بینم . حتی نگاه هم نمی کنم . شاید هم از فرو رفتن می هراسم.باید تنهاییم را بزرگ کنم و به آن شکل دهم.3 مرداد 1352
ثمیلا امیرابراهیمی
چهره ها و نقابها-ثمیلا امیر ابراهیمی
چهره ها و نقابها -ثمیلا امیرابراهیمی
می خواهم تکه بزرگی از چوب باشم که زن آشبز یه خود چسبانده است و ضمن اینکه چاقویی را با هر دو دست روی این کنده سخت(تقریبا از سمت لمبرم) می کشد با تمام نیرویش تراشه هایی از آنرا برای روشن کردن بخاری جدا می کند.
نامه به فلیسه
نامه به فلیسه
